
رئیس بانک زیر بغل مرا گرفت چون دیگر نمی توانستم حرکت کنم. پایم ورم کرده بود و با ماشین خودش به شعبه مربوطه رفتیم و چک را از باجه گرفت و اون فرد را به پلیس بانک تحویل داد . اما فردی که دستگیر شده بود با اون دو نفر فرق می کرد؛ کس دیگری بود. مامور فرد را به آگاهی برد و به من گفت شما باید به آگاهی بروید و جریان را تعریف کنید تا ایشان جزئیات به دست آوردن چک را به آگاهی توضیح بدهد . گفتم: ببین آقای رئیس...
ادامه مطلب
خدا رو شکر بخیر گذشت. به درمانگاه رفتم. پس از عکس برداری از پا مشخص شد پایم شکسته، اونو گچ گرفتند و آمدم. دژبان هنوز توی آن حوالی بود. خودم را بهشون معرفی کردم، گفتم بیا برویمxa0 و تا نزدیکهای منزل مرا بردند. بین راه بهشون فهماندم که فرمانده من فلان کس است و در کارگاه فنی فعالیت دارم . از این مرحله هم گذشتم به خانه رفتم که مادرم توی سر خودش زد. و او هیچوقت مرا به این حال ندیده بود نشست و انگار فشارش...
ادامه مطلب
و بعد پولها را به فرمانده دادم. فرمانده گفت خیلی خب گواهی دکتر داری؟ گفتم بله، گرفتم. جواب داد: بیا برو منزل طبق همون گواهی استراحت کن. گفتم نه جناب! من همینجا می مانم مشکلی نیست همینجوری کار می کنم.گفت: خیلی خب من باید بروم صبحگاه تو هم اگر خواستی بیا روی پلکانها.گفتم: چشم قربان! شما بروید من آهسته آهسته میام.رفتم روی پلکانها نشستم. همینطور گروهانها رژه می رفتند و سرود می خواندند.خواب رفتم. هر چه...
ادامه مطلب