رئیس بانک زیر بغل مرا گرفت چون دیگر نمی توانستم حرکت کنم. پایم ورم کرده بود و با ماشین خودش به شعبه مربوطه رفتیم و چک را از باجه گرفت و اون فرد را به پلیس بانک تحویل داد . اما فردی که دستگیر شده بود با اون دو نفر فرق می کرد؛ کس دیگری بود. مامور فرد را به آگاهی برد و به من گفت شما باید به آگاهی بروید و جریان را تعریف کنید تا ایشان جزئیات به دست آوردن چک را به آگاهی توضیح بدهد . گفتم: ببین آقای رئیس من احتمالا پایم شکسته . فردا هم باید بروم سرخدمت لذا وقت ندارم. اگه میشه خودتان یجوری مساله را حل کنید . جواب داد: آخه جان من باید شاکی و متشاکی همراه باشند تنها نمی شود . گفتم: شما پول را به من بدهید من بروم کسی که چک را از من گرفته ایشان نیست. لذا اگر امکان دارد نشانی از او بگیرید. من پس از مداوا میام پیگیرش می شوم . رئیس بانک مجبور شد همین کار را انجام دهد . و آورنده چک را رها کردند. منم پول را گرفتم و با یک ماشین کرایه دیگر به منزل رفتم. پولها را در خانه گذاشتم و به سمت درمانگاه حرکت کردم. درب درمانگاه توسط دژبان گرفتار شدم. یادم رفته بود مرخصی را همراهم ببرم چون خداوند دنیا را به من داده بود حالا دو تا دژبان مرا سوار جیپ کردند و پرسیدند کجا خدمت می کنی؟ گفتم: سرکار به خدا مرخصی هستم پایم ضرب دیده، آمده ام درمانگاه الان برگه ام همراهم بود گذاشتم منزل بیا برویم درب منزل .
یکی از دژبانان گفت: خیر، رفتن درب منزل غیر قانونیه . گفتم: بیا شما همینجا بمانید من با این سرکار با ماشین کرایه می رویم برگه می دهم خدمتتان. دژبان که گفت غیر قانونیه کمی مکث کرد، گفت : خیلی خب برو درمانگاه ولی ما همینجا هستیم . خیلی خوشحال شدم، گفتم باشه اما سرکار طول میکشه. گفت: باشه عیبی نداره ماموریت ما همین منطقه است .
خدا رو شکر بخیر گذشت. رفتم درمانگاه پس از عکس برداری از پا مشخص شد پایم شکسته. پامو گچ گرفتند و آمدم. دژبان هنوز توی آن حوالی بود. خودم را بهشون معرفی کردم، گفتم بیا برویم و تا نزدیکهای منزل مرا بردند. در بین راه بهشون فهماندم که فرمانده من فلان کس است و در کارگاه فنی فعالیت دارم و...
ادامه دارد...
برچسبها: خاطررات, خاطرات یک سرباز
+ نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 17:20 توسط علی اکبر دامغانی |
خاطرات دو زمانه...
ما را در سایت خاطرات دو زمانه دنبال میکنید
برچسب: بخشی,داستان,ماجرای,سرباز, نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:18