خاطرات دو زمانه

متن مرتبط با «یادی از گذشته» در سایت خاطرات دو زمانه نوشته شده است

یادداشتی به مناسبت سالروز صدور فرمان امام برای تشکیل جهاد سازندگی

  • نیلوبلاگ

    یادداشتی به مناسبت سالروز صدور فرمان امامxa0 برای تشکیل جهاد سازندگیبه قلم علی اکبر دامغانی ...

    ادامه مطلب
  • فیلم مستند شتر جماز

  • نیلوبلاگ

    دانلود فیلم مستند شتر جماز از لینک پایین xa0 دانلـــود با لینک مستقیم...

    ادامه مطلب
  • بازی محلی کرمان نره شیر ماده شیر

  • نیلوبلاگ

    معرفی xa0 بازی محلی کرمان نره شیر ماده شیر xa0 xa0 تهیه و تنظیم: علی اکبر دامغانی تصویر گر: یگانه السادات انصاریتیراژ:1000نسخه نوبت چاپ: اول 97xa0 کتاب نره شیر وماده شیر به معرفی یکxa0 بازی محلی کرمانی می پرداز...

    ادامه مطلب
  • بخشی از داستان ماجرای یک سرباز

  • نیلوبلاگ

    رئیس بانک زیر بغل مرا گرفت چون دیگر نمی توانستم حرکت کنم. پایم ورم کرده بود و با ماشین خودش به شعبه مربوطه رفتیم و چک را از باجه گرفت و اون فرد را به پلیس بانک تحویل داد . اما فردی که دستگیر شده بود با اون دو نفر فرق می کرد؛ کس دیگری بود. مامور فرد را به آگاهی برد و به من گفت شما باید به آگاهی بروید و جریان را تعریف کنید تا ایشان جزئیات به دست آوردن چک را به آگاهی توضیح بدهد . گفتم: ببین آقای رئیس...

    ادامه مطلب
  • مطالب من در روزنامه ی کرمان امروز.ماجراهای یک سرباز

  • نیلوبلاگ

    خدا رو شکر بخیر گذشت. به درمانگاه رفتم. پس از عکس برداری از پا مشخص شد پایم شکسته، اونو گچ گرفتند و آمدم. دژبان هنوز توی آن حوالی بود. خودم را بهشون معرفی کردم، گفتم بیا برویمxa0 و تا نزدیکهای منزل مرا بردند. بین راه بهشون فهماندم که فرمانده من فلان کس است و در کارگاه فنی فعالیت دارم . از این مرحله هم گذشتم به خانه رفتم که مادرم توی سر خودش زد. و او هیچوقت مرا به این حال ندیده بود نشست و انگار فشارش...

    ادامه مطلب
  • مطالب من در روزنامه ی کرمان امروز ماجراهای یک سرباز

  • نیلوبلاگ

    و بعد پولها را به فرمانده دادم. فرمانده گفت خیلی خب گواهی دکتر داری؟ گفتم بله، گرفتم. جواب داد: بیا برو منزل طبق همون گواهی استراحت کن. گفتم نه جناب! من همینجا می مانم مشکلی نیست همینجوری کار می کنم.گفت: خیلی خب من باید بروم صبحگاه تو هم اگر خواستی بیا روی پلکانها.گفتم: چشم قربان! شما بروید من آهسته آهسته میام.رفتم روی پلکانها نشستم. همینطور گروهانها رژه می رفتند و سرود می خواندند.خواب رفتم. هر چه...

    ادامه مطلب
  • یادی از شهید نقیب پور. روزنامه کرمان امروز

  • نیلوبلاگ

    شهید سید محمد نقیب پورxa0شهادت زیر آتش و دود خمپارهxa0xa0به قلم علی اکبر دامغانیxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 به ادامه مطلب بروید...

    ادامه مطلب
  • خاطره ای از شهید ابراهیم هندوزاده

  • نیلوبلاگ

    خاطره ای از شهید ابراهیم هندوزادهبه قلم علی اکبر دامغانیxa0xa0 به ادامه مطلب بروید...

    ادامه مطلب
  • به یاد همکاران دوران انقلاب و سازندگی

  • نیلوبلاگ

    به نام خداxa0اینبار یادی از همکاران دوران خدمت در بهداری(ریشه کنی مالاریا)و جهاد سازندگی و نیز جهاد کشاورزیxa0xa0xa0xa0به ادامه مطلب بروید...

    ادامه مطلب
  • نگاهی به رسوم قدیم مردم کرمان در پیشواز از عید نوروز

  • نیلوبلاگ

    نگاهی به رسوم قدیم مردم کرمان در پیشواز از عید نوروزبه قلمxa0علی اکبر دامغانیxa0xa0xa0به ادامه مطلب مراجعه کنید...

    ادامه مطلب
  • خاطره ای از شهید محمد نگارستانی ..اگر نیامدم نوارهای قرآن، هدیه من به جهاد سازندگی..

  • نیلوبلاگ

    خاطره ای از شهید محمد نگارستانیاگر نیامدم نوارهای قرآن، هدیه منxa0 به جهاد سازندگیبه قلمxa0علی اکبر دامغانیxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ...

    ادامه مطلب